این مطلب صرفا برای رفع بلاتکلیفی دوستان و صرفه جویی در وقت گرانبهای افراد نوشته شده است.
سلام.یه مدتی در خدمت بعضی از دوستان بودیم که عرض ادب میکردیم و جویای حالشون بودیم و دعاگو بودیم.
یک فضای مجازی صمیمی و زیبا ایجاد شده بود که از با هم بودن لذت می بردیم.همتون برام دوست داشتنی بودید و هستید.
هرواقعه ای یک دورانی داره.واقعه ی با هم بودن ما هم مختصر شد اما مفید بود.حداقل فایده اش این بود که به همدیگه سلام می کردیم و سلام هم سلامتی میاره!
دوستای عزیزم،چه اونایی که خیلی زیاد اینجا اومدن،چه اونایی که برای اولین بار دارن این وبلاگ رو می بینن،میخواستم بگم که دوستون دارم...
این وبلاگ و هیچکدوم از سایر وبلاگ ها دیگه هیچوقت به روز رسانی نمیشه.دلیل حذف نکردن وبلاگ،اینه که شاید کسی باشه که بخواد استفاده کنه،شاید کسی باشه که این وبلاگ به دلش بشینه،موندنش بهتر از هیچیه.این رو گفتم تا اون کسانی که هرچند وقت یکبار،برای دیدن مطلب جدید به این وبلاگ میان،دیگه وقت خودشونو تلف نکنن.
یه چند کلمه حرف بزنم و بعد اجازه ی مرخصی...
وقت خیلی ارزشمنده،میگن وقت طلاست،اما به نظر من وقت با ارزشتر از طلا هست.طلا رو با پول میشه خرید اما وقت رو هرگز.و آدم وقتی به یک سنی رسید متوجه میشه که گذشته اش رو چه بد به آینده تبدیل کرده.میتونسته جور دیگری عمل کنه که بیشترین سود رو ببره،اما عمرش بیهوده سپری شده.فکر نکنید من هفتاد سالمه ها،من هنوز اول راهم،نوزده سالمه،اما میتونم لمس کنم این حس بد رو.یه حسی که با حسرت همراه هست.ارزش وقت رو بدونید.
به گفته ی حضرت علی(ع):از دست دادن فرصت،غم و اندوه است.
اگه دانش آموز هستید،این رو یک دانشجو بهتون میگه که:شبتون رو روز کنید،وقت رو از دست ندید،اگر "دانشگاه سراسری شهر خودتون" قبول بشید،آنقدر لذت خواهید برد که اون علاقه ی به رشتتون،به عشق تبدیل خواهد شد.(که در این زمینه،اگر خواستید میتونم کمکتون بکنم-هر سوالی در مورد انتخاب رشته داشتید در خدمتم)و اینکه مهم این نیست که پزشکی یا برق قبول شوید،مهم این است که بهترین عملکرد را در رشته ای که قبول شدید داشته باشید.ضامن خوشبختی شما،تلاش و پشتکار شماست.
اگر دانشجو هستید،بدونید که یک استاد و یک فرصت رو تا ابد در اختیار ندارید،استفاده کنید قبل از اینکه از دست بدید.
و یه مطلب دیگه اینکه:برای حال و روز خودتون گریه کنید،دیگران براتون نون و آب نمیشن.امیدوار به ارث پدر و پول دیگران و وفای دوست دختر یا دوست پسر و .... نباشید.هیچ وقت خودتون رو نبازید.همیشه مقتدر و با صلابت باشید،سر خم نکنید،به قول دکتر شریعتی،زیر بار زور نرفتن دین من است.همیشه اعتدال رو رعایت کنید.اگر میخواهید در زندگی بی ایراد باشید ،قرآن + عترت را فراموش نکنید.سیره ی ائمه را بخوانید تا مثل آنها عمل کنید و محبوب ترین باشید.یک مثال بارز از اعتدال:حضرت علی(ع) در راه خدا،کفار را می کشد و در راه خدا جهاد میکند.در عین حال،برای بچه ی یتیمی سواری میدهد و با او بازی میکند.
چرب زبان بودن یکی از راه های پیشرفت است.به هیچکس دل نبندید،این را در نظر بگیرید که هر دل بستن،یک دل کندن دارد،و در دوستی و دشمنی اعتدال را رعایت کنید،چون شاید روزی دشمنتان،دوستتان شود و دوستتان،دشمنتان.
ایرادات دوستتون رو به روی خودش بگید،و وقتی دیدید یک شخصی کار مثبت و خوبی میکند،تشویقش کنید،اگر تشویق نکنید،شاید او از کارش دلسرد شود و احساس کند کارش بی نتیجه است.
تشویق کنید تا راهش را ادامه دهد.هرچیزی که به ذهنتون رسید و احساس کردید جالبه،فوری آنرا بنویسید و درباره ی آن فکر کنید،اگر ننویسید دیگر آن دوباره به ذهن شما نخواهد آمد و یک فکر مرده بوده است.
با عوام الناس،تخصصی صحبت نکنید چون یا دیوانه می شوید یا دلسرد و نا امید.
خوب حرف زدن به اندازه ی حرفای خوب زدن،اهمیت ندارد.سعی کنید حرفای خوبی بزنید به جای اینکه خوب حرف بزنید اما حرفای خوبی نزنید!
مغرور نباشید،اما خود را هم هرگز کوچک نکنید.بترسید از روزی که دور و برتان شلوغ باشد و یک شخص تنها که روی به شما آورده را برانید،در اینصورت روزی خواهد رسید که شما تنها خواهید شد و هیچکس مرهم تنهایی هایتان نخواهد شد.
جنس مخالفتان:با انسان های زیبا،بعید میدونم بتونید طعم خوشبختی واقعی رو بچشید و به اون خواسته و هدفتون برسید.
اما فکر میکنم با انسان هایی با قیافه ی معمولی و کمتر از معمولی،خوشبخت خواهید شد.
با انسان های چاق و تپل هم همیشه لبتان خندان خواهد بود و خواهید خندید.
هیچوقت به خدا زور نگید،وقتی میخواهید چیزی رو از خدا بخواهید،اجبار نکنید،قَسَمش ندید.همیشه بگید خدایا اگر "صلاحم بود" بهم بده فلان چیز رو.حتی وقتی طالب سلامتی هستید،بگید اگر صلاحم بود سلامتم کن.چون ممکنه شما خدا رو قسم بدید و اون هم خواستتون رو اجابت کنه ولی بعدا انقدر از اون خواستتون پشیمون بشید که حد و اندازه ندارد.ما هیچکدوم حقایق رو نمی بینیم،پس بهتره به خدا واگذار کنیم تا اون بچرخونه.زیرا که اون صلاح ما رو میدونه و مهربان است.
و در آخر:اون کسانی که احیانا دلشون برای اینجانب تنگ شد،فقط در این وبلاگ زیر میتونن منو پیدا کنن.
برای همه ی شما آرزوی سلامتی و سعادت و موفقیت و نشاط و امید دارم.یا علی مدد.خدانگهدار.
www.emc2.blogfa.com
سلام.از اینکه بحث قبلی طولانی شد واقعا معذرت میخوام.
و اما بحث جدید در مورد نیمه ی دوم آیه ی 34 سوره توبه هستش.
که فرموده:ای کسانی که ایمان آورده اید،بسیاری از أحبار و راهبان اموال مردم را به ناشایست می خورند و دیگران را از راه خدا باز میدارند،و کسانی که زر و سیم می اندوزند و در راه خداانفاقش نمی کنند به عذابی درد آور بشارت ده.
و در ادامه هم می فرماید:روزی که آتش جهنم گداخته شود و پیشانی و پهلو و پشتشان را با آن داغ کنند،این است آن چیزی که برای خود اندوخته بودید.حال طعم اندخته ی خویش را بچشید.
اما بحث ما روی این قسمت از آیه هستش:"و کسانی که زر و سیم می اندوزند و در راه خداانفاقش نمی کنند به عذابی درد آور بشارت ده"
خب،قبل از توضیح دادن این آیه یه چیزی بگم.دو سه سال پیش ما که توی دبیرستان بودیم،پسرا از فوتبال خیلی حرف میزدن.داشتیم با هم صحبت می کردیم،چند نفر گفتن که پول توی فوتباله.اگه بریم فوتبال پولدار میشیم.بریم تیم ملی.بعدش من گفتم که:الان بازیکنان تیم ملی رو ببینین.کار اونا با دزدی چه فرقی داره!؟یکم بهشون بر خورد که نخیر حلاله و نوش جونشون.بعدش گفتن که مِسی خییییلییییی قشنگ بازی میکنه و سالی چندین میلیارد(یادم نیست دقیقا چقدر)پول میگیره.خوب بازی میکنه پول میگیره و نوش جونش.بعدش من یاد این ایه افتادم و اینو بهشون گفتم،دیگه چیزی نگفتن.حالا اگر فرض کنیم که اون پول جوری بدست اومده که کاملا شرعی بوده و حلال هستش،اینجا قضیه چی میشه؟آیا به نظرتون این آیه شامل اون افراد هم میشه؟آیا حلال بودن کافیست؟اینجا از انفاق حرف زده.آیا میشه میلیون ها تومن پول جمع کنی(از راه حلال) و انفاق نکنی؟انفاق چیست؟مگر واجب نیست؟
میخوام درباره ی این سوالات بحث کنیم.که آیا اندوختن زر خوبه؟اگر حلال باشه چطور؟درسته که آیه صراحتا گفته که مجازاتش چیه.اما میخوام در مورد کسب پول و ذخیره ی اون صحبت کنیم.اگر سخنی،حدیثی،نظری دارید بفرمایید.ممنون
نتیجه:
پولی که بدست بیاد و خمس و زکاتش داده نشه،ایراد داره و براحتی ازش عبور نمیشه.اما در این بحثمون من از فوتبالیست ها گفتم که درآمد میلیاردی دارن و دوستان گفتن که اون پول ها حلال که هست،ولی باید خمس و زکاتش داده بشه،ولی من موافق نیستم و میگم اون پول ها حرام است،دلیلشم اینه که وقتی به یک فوتبالیست حقوق میدن،از ارث پدرشون به اونها پول نمیدن بلکه خون مردم را می مکند و به آنها می دهند.آن پول ها از بیت المال است و چون تقریبا همه ی مردم ناراضی اند از اینکه پولشان را دیگری بخورد،پس حرام است.و مال حرام را هرچقدر که انفاق کنی و زکاتش را بدهی و خمسش را بدهی،هیچ فایده ای و سود و ثوابی ندارد(تا آنجایی که من میدانم)
ترجمه ی آیه:به هر زن زناکار و مرد زناکاری صد تازیانه بزنید و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید،در(کار)دین خدا،نسبت به آن دو دلسوزی نکنید،و باید عذاب آن بدکاران را جمعی از مومنان مشاهده کنند.
خب،این آیه صرفا زناکار رو گفته،ولی میشه این قضیه رو به بعضی چیز ها تعمیم داد.خیلی اتفاقات رو میشه مثال زد.
مثلا امروزه چرا مواد مخدر انقدر زیاد شده و دام شده برای برخی ها؟
چرا حجاب اینطور شده؟
چرا یک دزد،به راحتی دزدی میکنه و هیچ ترسی نداره؟
جواب این ها رو خدا در همین ایه داده است.ذکر شده که در دین خدا نسبت به آنها دلسوزی نکنید و باید عذاب انها را جمعی از مومنان مشاهده کنند.
خب متاسفانه امروزه مثلا اون کسی که با خودش مواد مخدر حمل میکنه و میفروشه،جان چندین یا چند صد نفر رو به خطر میندازه،و وقتی دستگیر میشه،چیکارش میکنن؟اگه یکم تعصب رو بذاریم کنار،جواب این میشه:اون شخص حق السکوت (رشوه) رو به جناب مسئول تقدیم میکنه و میاد بیرون.واسه همین مواد زیاده و فروشنده و خریدار و اون کسی که میکشه،خیلی ریلکس به کارش ادامه میده.یا مثلا چرا انقد حجاب ها بد شده و فحشا زیاد شده؟
چون به اون کسی که توی خیابون داره هزاران نفر رو در دام شهوت میندازه،هیچ توصیه و اخطاری داده نمیشه.قشنگ اونم توی خیابون خیلی رمانتیک: اینور اونور اینور اونور...والا(اینم یه شوخی)
یا مثلا در اسلام کسی که دزدی میکنه شنیدم دستشو قطع میکنن.(اگه اشتباه نکنم)ولی توی کشورمون اینطور نیست.اگه یکبار دست اون کسی که میلیاردها تومن از بانک ها اختلاص کرده رو در جمع مردم قطع کنن،دیگه کسی جرات نمیکنه حتی یه صد تومنی هم بدزده.بله؟
خلاصه ی کلام اینکه،برخی قوانین رو اگه شل بگیریم یا با رشوه حلش کنیم،وضع خراب میشه.خیلی هم خراب میشه.خب به نظرتون چکار باید کرد؟آیا به خاطر اینکه سازمان ملل گیر نده و آمریکا گیر نده،باید چشم پوشی کنیم و آزاد بذاریم؟خدا فرموده قانون اینه،اما چون غرب تحت فشار میذاره پس قانون رو عوض کنیم یعنی؟
فکر میکنم بحث بسیار قاطع و به روزی هست.امیدوارم مفید واقع شود.یا علی
نتیجه:این ایه حکم زناکار رو گفته.هر چیزی یک قانونی دارد.حتی حکم زنا هم برای افراد مختلف متفاوت است(در کتاب قضاوت های حضرت علی(ع) میتوانید ببینید)مثلا حکم زنا برای فردی که متاهل است،با حکم ان برای فردی که مجرد است،فرق میکند.میتوان از این ایه این نتیجه را گرفت که:در تمام کارها،قانون مدار باشید!
اگر قانون به درستی اجرا نشود،ممکن است ترس برخورد دیگر نابود شود و کارهای غیرقانونی بیشتر و بیشتر شود.
پس تمام خطاها و ظلم ها کیفر دارد اما برابر نیست!مثلا دزدی انواع مختلف دارد و در همه ی دزدی ها قانون این نیست که دست قطع شود....
موضوع این هفته ی ما در مورد یک داستان عرفانی هستش.حالا من عنوان وب رو گذاشتم،قرآن،ولی خب این ها هم داستان یا بحث های مذهبی هستند.امیدوارم بتوانم انشالله از دفعات بعدی،از خود قرآن مطلبی استخراج کنم.با عرض پوزش از شما بزرگواران.
داستان عرفانی
در بنی اسرائیل عابدی بود.روزگار درازی رو در عبادت به سر برده بود.در خواب به او گفتند که:فلان رفیق تو در بهشت برین جای خواهد داشت.عابد فورا سراغ دوستش رفت تا بداند که وی چه کرده که در بهشت جای خواهد داشت؟
وقتی رسید،از وی نه نماز شب دید و نه روزه ی روز،مگر همان واجبات.گفت مرا بگو که کردار تو چیست؟گفت:عبادتی علاوه بر واجبات نکرده ام،فقط یک خصلت در من است،اینکه:چون در بلا و بیماری باشم،نخواهم که در عافیت باشم!
و اگر در آفتاب باشم،نخواهم که در سایه باشم،و بهتر چه حکم خدا و قضای او باشد،رضا دهم و بر خواست او،خواست خود نیفزایم.عابد گفت:این صفت است که تو را به آن منزلت رسانیده است که خداوند به داوود فرمود:دوستان مرا با اندوه دنیا چه کار؟اندوه دنیا حلاوت مناجات را از دل ایشان ببرد.ای داوود من از دوستان خویش آن دوست دارم که روحانی باشند،هیچ غم نخورند و دل در دنیا نبندند و امور خود را به کلی به من افکنند و به قضای من رضا دهند.
بله دوستان،امور خود را به خدا سپارند.
خلاصه ی این داستان،این شعر زیباست:
یکی درد و یکی درمان پسندد/یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران/پسندم آنچه را جانان پسندد
آیا تا به حال شده که،از یه چیزی کلافه بشین،از یه حکمتی.بعدش به خدا اعتراض کنین که خدایا خسته شدم.بسه دیگه.
شده تا حالا در زندگیتون،یه اتفاقاتی بیفته،یک برخوردهایی صورت بگیره،آشنایی هایی صورت بگیره،بعد از یه مدتی،همه چی نابود بشه،بعدش به خدا اعتراض کنین که خدایا یعنی چی؟چرا اینو جلوی راه من قرار دادی و بعدش از من گرفتیش؟حکمتش چی بود؟خدایا خسته شدم،دارم دیوونه میشم.
من به شخصه خیلی این شرایط واسم پیش اومده قبل ها.ولی یه مدتیه که تونستم همه چیو بسپرم به دست خدا.خب خدا رو شکر که به این مرحله رسیدم.هزاران مرتبه شکر.خب حالا شما نظر خودتونو بگین.حرفی بحثی سخنی داستانی از زندگی خودتون که به این بحث مربوط باشه.
اصلا آیا آدم عجولی هستید؟آیا به قضای خدا رضا میدید؟چقدر منتظر میمونید تا حکمت کارهای خدا یه روزی براتون معلوم بشه؟واسه برخی بلاها یا برخی اتفاقات یا برخی آشنایی ها،شده به خدا شکایت کنین که خدایا چرا اینطور شد؟متشکرم
خلاصه و جمع بندی:
الخیر فی ما وقع
لا حول و لا قوة الا بالله
در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم/لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
بحث این هفته ی ما در مورد یک حدیث هست.
حدیثی از امام صادق (ع) که می فرمایند:ای گروه شیعه،شما مایه ی زینت و زیبایی ما باشید،نه اینکه باعث سرزش ما خاندان شوید،با مردم به نیکی سخن بگویید و مراقب زبان خود باشید و آنرا از گفتار بیهوده و سخن زشت باز دارید.
خب.حتما میدونید که میخوام چی بگم.بله.میخوام بپرسم که:خودمون رو مخاطب این حدیث قرار بدیم برای لحظاتی.آیا ما تا حالا کاری کردیم که وقتی یکی ما رو میبینه،بگه:به به،ببین مسلمونه،بچه مذهبیه،چه عطر و بوی خوبی داره،چه مرتبه،چه خوش اخلاقه،چقدر متینه،چه با کلاسه.آیا اینگونه بودیم؟یا اینکه وقتی یکی ما رو دید بگه که:خجالت بکش،ترجیح میدم کافر باشم اما مثل تو مسلمون نباشم،بد اخلاق.این دین شماست؟همینه؟نخواستیم.اگه دین همینه،پس ترجیح میدیم کافر باشیم.
از خودمون که بگذریم و از یه کم دورتر به قضیه نگاه کنیم،اجتماع رو خواهیم دید.اجتماعی که توش اکثریت مسلمون و نماز خون و دوستدار پیامبر مهربانی و امیر جهان و بقیه امامان هستن.این افراد چه مسئولیتی دارن؟شیعه یعنی چی؟حالا شاید بگین ما که شیعه حساب نمی شیم عمرا.خب.محب که هستیم.درسته؟کسانی که خدا و پیامبرشو و امامان رو دوس دارن،چه وظیفه ای دارن؟آیا با اعمال و کردار و گفتار خودشون،مایه ی فخر میشن یا مایه ی ننگ؟یک کسی که مومن و نماز خون و مسجد بروئه،باید جوری رفتار کنه که اون کسی که اهل نماز نیست،به سمت نماز کشیده بشه.لذت ببره.نه اینکه بگه:نگا کن میره مسجد،همینکه بیرون اومد چشش دنبال دختراس،یا چه بوی بدی میده،یا چقدر نامرتبه،یا بگه نگاه کن،چه بی فرهنگه...
اگر یکم بیشتر دقت کنیم،و سیاسی نگاه کنیم،برخی از بالانشینان رو خواهیم دید.اینها با اسم اسلام آمدند و کارهایی کردند که بدترین ضربه رو به اسلام زدن.و متاسفانه،دید عمومی یکم نقص داره.یعنی اسلام رو فقط در قالب یک شخص میبینه.بعدش که نقصی در کار اون شخص میبینه،میگه اگه این آدمی که از بزرگان و بووووووووق هستش،مسلمونه،پس نخواستیم اصلا.یعنی اسلام رو محدود میکنه یه یک شخص و قضاوت نابجا و غیر منطقی میکنه.خب متاسفانه اکثریت اینطور هستن.
چکار میشه کرد؟چه باید کرد؟خودمان را اصلاح کنیم؟دیگران باید اصلاح شوند؟آیا ما تا بحال باعث ضربه خوردن به اسلام شده ایم(با رفتار و اعمال و اخلاقمان)
آیا چنین مواردی را سراغ دارید؟
چه باید کرد؟
خلاصه ی بحث این هفته:امر به معروف و نهی از منکر باید همیشه باشه وگرنه.....قرار نیست که انسان های طیّب و طاهر فقط این فرایض رو انجام بدن.حتی ماها که خودمون یک گیر و گوری داریم هم باید این فرایض رو انجام بدیم.البته برای مثال:اون کسی که گاهی اوقات به جنس مخالف نگاهش میفته،نمیتونه کس دیگری رو از همین کار نهی کنه،ولی میتونه کسی رو که رباخوار هست،از این کار نهی کنه.این دو فریضه،مثل یک تیغ برنده ی دو لبه هست.بسیار خطرناکه.باید نهایت دقت رو به کار برد تا بجای ثواب،کباب نکنیم.این کباب کردن خیلی مهمه به شدت.گاهی اوقات ممکنه به جای اینکه کسی رو به طرف خدا بکشونیم،ناخودآگاه،با اخلاق بد و زبان تندمون،باعث بشیم اون شخص تا ابد از خدا فراری بشه.پس باید حواسمون جمع باشه.و وقتی اسم خودمون رو میذاریم محّب،باید بدانیم که در عمومیت،یک وظایفی داریم که دقت لازم رو باید به خرج بدیم.
آیه ی 4 سوره ی نساء:
به زنان به عنوان هدیه،صداقشان را بپردازید.
فرض کنید کسی میخواد به شما هدیه بده،آیا شما میگید که برای من چه هدیه ای بخر یا او به انتخاب خودش،چیزی براتون میخرد؟
وقتی کسی میخواد برای کس دیگری،هدیه ای بخرد،هدیه اش چه ارزش ریالی دارد؟میلیاری؟میلیونی؟
آیا در توان شما هست که برای شخصی،هرچند خیلی عزیز،هدیه ای میلیاردی تهیه کنید؟
آیا در وسع خودتان،به دوستتان هدیه می دهید یا از دیگران قرض میکنید و هدیه می خرید؟(طوری که توان برگرداندن قرض را نداشته باشید)
آیا هدیه ای که دریافت میکنید،ارزش ریالی آن برایتان مهم است یا ارزش معنوی آن،ارزشی که طرف مقابل برای شما در نظر گرفته و هدیه ای تهیه کرده است؟
هدفم از طرح این سوال ها این بود که بگویم:
آیا مهریه های سنگین،زندگی ساز است یا زندگی سوز؟
آیا مهریه هایی که با تاریخ تولد عروس،سکه تعیین میشود زندگی پر از آرامش را محیا می کند؟
در قرآن ذکر شده به عنوان "هدیه" صداقشان را بپردازید.
دقت کنید:ذکر نشده به عنوان رشوه،صداقی را بی اندازید!
بپردازید با بی اندازید فرق دارد،بپردازید یعنی اینکه بهشان بدهید،پس مهریه هرچقدر باشد باید پرداخت شود.
بی اندازید یعنی اینکه همینجوری یک چیزی بگویید،نه شما می دهید نه او می گیرد.
خب،آیا مهریه را نمیگیرند؟آیا نمی پردازند؟
مهریه هایی که امروزه تعیین میشود،آن چیزی که بسیار معمول شده،حداقل 200 سکه ناقابل هست،چه کسی را دیده اید که به مبلغ 200 سکه که تقریبا به نرخ امروز میشود 120 میلیون تومان،هدیه ای بدهد؟
این رشوه هست یا هدیه؟
این افسار هست بر گردن داماد،یا هدیه؟
خانم ها خواهید گفت:اگر اینگونه نبود مردان چندتا زن می گرفتند،انها بی وفایند و پر رو تشریف دارند.
در جواب،اول اینکه هیچ چیز مطلق نیست،دخترانی هم هستند که اینگونه اند و حتی بی وفاتر از مردان.دوم اینکه،آیا با این کارها چیزی حل میشود؟عشق و وفا در گذشته ها بیشتر بوده یا امروز؟
خلاصه مطلب:دقت کنید:به زنان به عنوان "هدیه" صداقشان را "بپردازید".
اینگونه ذکر نشده که:به زنان به عنوان "رشوه و افسار" صداقی را "بی اندازید".
چه باید کرد؟نظرتان را بگویید.
خوانندگان اختصاصی دقت کنید که هرچیزی که به ذهنتان رسید را بگویید.سکوت قابل قبول نیست.هرکسی برداشت و نظری دارد.همه آزادند و محترم
نتیجه گیری از این بحث:مهریه ی بالا نه تنها خوشبختی نمیاره،بلکه گاهی محبت مصنوعی ایجاد میکنه،محبتی از روی جبر،گاهی اوقات به عنوان افسار از اون استفاده میشه.برای زندگی خوب و پر از خوشبختی،انسان ها باید عشق و علاقه و محبت رو عمیق درک کنن.بفهمن که چرا عاشق شدن و چرا ازدواج کردن.زندگی باید با شادی و دوستی و رفاقت باشه،و پیدا کردن نقطه ضعف،یا گیر اومدن فرصت دست بعضی ها،اصلا شایسته ی ایرانیان نیست.نه تنها ایرانی،بلکه شایسته ی انسانهایی که اشرف مخلوقات هستند،نیست.دست در دست هم دهیم،زندگی خویش کنیم آباد!بدانیم چرا عاشق شدیم،بدانیم که زندگی چه مفهومی دارد.بدانیم که مهریه ی بالا تضمینی برای محبت و مهر و وفا نیست.و بدانیم که مهریه ی کم،فرصتی برای خیانت نیست.ان شا الله که از خردمندان باشیم و دریابیم شریک زندگی خویش را.شریکی که با ما میسوزد و میسازد و خود را در راه ما فدا میکند.در یابیمش.در یابیمش.
یا علی مدد
تصمیم بر این شد که صفحات قران را ورق زده،هر کجا که چیز عجیبی داشت و سوالی در ذهنمان طرح شد،آنرا اینجا ذکر کنیم و نوعی میزگرد راه بیاندازیم،تا بینندگان،در مباحث شرکت کرده و نظرات خود را بگویند.
چون اصلا فرصت تبلیغ کردن نداریم،و از طرفی میخواهیم که سخنانمان خوانده شود،از این رو میخواهیم علاوه بر عمومیت،خوانندگان خاصی داشته باشیم که در موعد،حاضر شده و نظرات خود را بگویند و "میزگرد هفته ای" راه بیاندازیم.پس برای این منظور از شما خواهش میکنیم که اعلام آمادگی نموده و از خوانندگان اختصاصی ما باشید.
هر هفته،یک مبحث،یک میزگرد.
اولین میزگرد،دوشنبه،4 مهرماه 90
در آیه ی 203،ذکر شده خدا را در روزهای معین یاد کنید،این یعنی چه؟
در ادامه ذکر شده:پس هرکس شتاب کند در دو روز،گناهی بر اون نیست.چرا نوشته گناهی بر او نیست؟
و ذکر شده:و هرکه تاخیر کند گناهی بر او نیست.یعنی چه؟
اصلا در حالت کلی،منظور از آیه ی 203 چیست؟که میفرماید:و خدا را در روزهای معین یاد کنید پس هرکس شتاب کند و اعمال را در دو روز انجام دهد گناهی بر او نیست و هرکه تاخیر کند و اعمال را در سه روز انجام دهد گناهی بر او نیست(این اختیار)برای کسی است که(از محرمات)پرهیز کرده باشد و از خدا پروا کنید و بدانید که شما را به سوی او گرد خواهد آورد.
از ایه ی 204 الی 206 کسی را توصیف کرده که:از سخت ترین دشمنان و تباهکار است.از میان مردم کسی است که در زندگی این دنیا سخنش تو را به تعجب وا میدارد و خدا را بر انچه در دل دارد گواه می گیرد و حال انکه او سخت ترین دشمنان است.و چون برگردد(یا ریاستی یابد)کوشش میکند که در زمین فساد نماید و کِشت و نسل را نابود کند و خداوند تباهکاری را دوست ندارد و چون به او گفته شود که از خدا پروا کن،نخوت وی را به گناه کشاند پس جهنم برای او بس است و چه بد بستری است.
در آیه ی 194،منظور چیست که فرموده شده است:این ماه حرام در برابر آن ماه حرام است و هتک حرمتها قصاص دارد پس هرکس بر شما تعدی کرد همانگونه که بر شما تعدی کرده بر او تعدی کنید و از خدا پروا بدارید و بدانید که خدا با تقوا پیشگان است.
در ایه ی 195،به نیکی و انفاق توصیه شده است.
در آیه ی 196،سخنانی از حج گفته شده و قوانینی ذکر شده که به علت پیچیدگی ، خواندن و تامل در آن ایه را به خودتان واگذار می کنم.
در آیه ی 197،ذکر شده حج در "ماه های معینی" هست.در این آیه منظور کدام حج است؟مگر حج ماه های معین می خواهد؟
و همچنین در انتهای این آیه،بهترین توشه،پرهیزکاری معرفی شده است.
از آیه 198 تا 200 هم آداب حج ذکر شده است.
از آیه ی 190،جنگ کردن هم حد و حدودی دارد و نباید از اندازه گذشت،که خداوند تجاوزکاران را دوست نمی دارد.
و در ادامه در آیه ی 191 ذکر شده:و هرکجا بر ایشان دست یافتید آنان را بکشید و همان گونه که شما را بیرون راندند آنان را بیرون برانید{چرا که}فتنه(=شرک)از قتل بدتر است.
و در ادامه ی همین آیه ذکر شده:در کنار مسجد الحرام با آنان مجنگید ولی اگر آنان در آنجا با شما به جنگ در آیند آنان را بکشید که کیفر کافران چنین است - و اگر باز ایستادند خدا آمرزنده ی مهربان است(آیه ی 192)
پس با توجه به ادامه ی آیه،آیا میشود گفت که:
بندگی کن تا که سلطانت کنند/تن رها کن تا همه جانت کنند
در این راستا خوب است داستان زیر را بشنوید.
طبق آیه ی 184،روزه گرفتن برایمان بهتر است،اگر روزه طاقت فرسا بود کفاره ای است که خوراک دادن به بینوایی است و هر کس به میل خود بیشتر نیکی کند،پس آن برای او بهتر است.اگر در روزی که روزه واجب هست،نتوانیم رزوه بگیریم(به دلیل بیماری یا سفر)به تعداد همان روز ها باید بعدا روزه بگیریم.
طبق آیه ی 185،قران کتابی است که مردم را "راهبر" و متضمن "دلایل آشکار هدایت" و میزان "تشخیص حق از باطل" است.برداشت شخصی من این هست که:هیچ کافری یا هیچ مخلوقی(که ادعا می کند خدایی نیست و پیامبر و ائمه افسانه اند)نمیتواند دلیلی منطقی آورده و قرآن را طرد کند.یعنی خود قرآن دعوت به مبارزه نموده(در آیه ای دیگر(تحدی))
در ایه ی 177،نیکی اینگونه تعریف شده است:به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب آسمانی وپیامبران ایمان آورد و مال خود را با وجود دوست داشتنش به "خویشاوندان" و "یتیمان" و "بینوایان" و "در راه ماندگان" و "گدایان" و در راه "آزاد کردن بندگان" بدهد و نماز بر پای دارد و زکات دهد و آنان که چون عهد بندند به عهد خود وفادارند و در سختی و زیان و به هنگام جنگ شکیبا باشند.اینان کسانی هستند که راست گفته اند و پرهیزکارانند.
در ایه ی 179،منظور از این جمله چیست؟:"و ای خردمندان شما را در قصاص زندگانی است"
در ایه ی 180،ذکر شده است که:وصیت "حقی" است برای پرهیزکاران و "مقرر" شده است.و باید به طور پسندیده وصیت شود،و ارث به پدر و مادر و خویشاوندان(خود)میرسد.
از ایه ی 181،اگر کسی وصیتی کند و بمیرد،و بازماندگان بر خلاف وصیت عمل کنند و از ان بکاهند و بر ان بیفزایند،گناهش "فقط" بر گردن کسانی هست که آنرا تغییر می دهند.اما دقت شود که در ادامه،در ایه ی 182،ذکر شده که:کسی که از انحراف(و تمایل بی جای وصیت کننده نسبت به ورثه اش) یا از گناه او(در وصیت به کار خلاف) بیم داشته باشد و میانشان را سازش دهد،بر او گناهی نیست که خدا امرزنده مهربان است.
در ایه 168،ذکر شده در زمین "حلالِ پاکیزه" را بخورید(حَلاً طیّبا)
دقت کنید غذای حلال چسبیده به پاکی و طهارت است.یعنی توصیه به خوردن غذای صرفا حلال(و غیرپاک)نشده است.تاکید شده غذای حلالی که طیّب باشد.
از ایه ی 169،مواظب باشیم که ندانسته هایمان را نگوییم.چون این فرمان شیطان است(تا بر خدا چیزی را که نمی دانید بر ببندید)
در آیه ی 171،مَثَل کافران مَثَل حیوانی هستند که جز صدا و ندایی مبهم چیزی نمی شنوند.کرند و لالند و کورند و در نمی یابند.
و مصداق این ایه،این شعر هست که می گوید:
یکی درد و یکی درمان پسندد/یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران/پسندم انچه را جانان پسندد
در ایه ی 159 ذکر شده:منظور از لعنت کنندگان یعنی چه کسانی؟ایا افراد خاصی را مد نظر قرار داده است؟
در ایه ی 145،و همچنین در برخی ایات دیگر،ایه ایی مشابه همین ایه امده است که مضمون این جمله برایم خیلی جالب هست که:"اگر بعد از اینکه نسبت به آن علم پیدا کردی خطا کنی..."
از این جمله میشود فهمید:هرکس به اندازه ی ظرف وجودی خود جواب پس خواهد داد.
در ایه ی 147،ذکر شده:حق از جانب پروردگار توست پس مبادا از تردید کنندگان باشی.
در انتهای ایه ی 148،ذکر شده هر کجا که باشید خداوند شما را به سوی خود باز میگرداند.(حتی اگر از مرگ فرار کنی و در کره ی مریخ زندگی کنی!)
در ایه ی 144،149،150،ذکر شده:و از هر کجا بیرون امدی روی خود را به سوی مسجد الحرام بگردان...منظور از این جمله چیست؟
طبق ایه ی 151،پیامبر "پاک" می گرداند و "کتاب و حکمت" می آموزد و "یاد میدهد آنچه را که نمی دانستیم"
در ایه ی 152،یاد خدا موجب یاد خود میشود.و همچنین طبق حدیث پیامبر(ص) یاد خود هم موجب یاد خدا میشود(هرکه خود را شناخت خدای خود را شناخته است)
در ایه ی 153،ذکر شده که:از "صبر" و "نماز" یاری جویید.(إستَعینوا = یاری جویید - این کلمه از معونت-اعانه می آید)پس صبر و نماز معونت و یاری و پشتیبانی میکند مردم را.
طبق ایه ی 154،"کسی که در راه خدا کشته شود" مرده نیست و زنده هست(فی سبیل الله)
از این جمله،این سوال پیش می اید که آیا "مسیر" مهم تر است یا "مقصد"؟
توضیحات:در چند آیه ی متوالی از حضرت ابراهیم تعریف های زیادی شده است...ابراهیم خلیل اللهطبق آیه ی 143،ما امتی میانه هستیم و دلیلش این است که:بر مردم گواه باشیم.
و پیامبر بر ما گواه باشد.پس در نتیجه باید رفتار و کردار و اعمالمان به گونه ایی باشد که بر مردم گواه باشیم...
قبله تعیین شده است برای اینکه پیرو پیامبر و کسی که از عقیده خود بر میگردد شناخته شود و همین هم(فکر کنم نماز) کار بسیار گران و سختی شمرده شده جز بر هدایت شدگان.
(متن و ترجمه ایات سوره بقره در ادرس زیر)
رو سیه ام یا ....
نمیتوانم نامت را بر زبان بیاورم
شرمنده
ببخش که نام اعظمت را بر زبان آلوده ام می آورم
رو سیه ام یا علی
من همان کسی هستم که دیگران را به خیر و نیکی دعوت کرد اما خود....
من همان کسی هستم که دیگران را از کار زشت نهی کردم و بعد از نهی کردن،خودم دنبال آن نهی کرده ام رفتم....
من همان کسی هستم که اسمم مسلمان و به ظاهر شیعه هست اما....
من همان کسی هستم که یک روز قبل از شب قدر،گناه کردم و شب قدر توبه کردم
فردایش دوباره گناه کردم و شب قدر اشک ریختم که خدایا ببخش.یک روز از ان اشک نگذشت که دوباره گناه کردم
گناه کبیره
ننگم باد
شرمم باد
اکنون چگونه توبه کنم؟
چگونه سرم را بالا بگیرم و خدا را بخوانم؟
چگونه نام علی را بر زبان بیاورم؟
آیا خدا مرا می بخشد؟
کسی که با دهان روزه گناهی بزرگ انجام داد
کسی که در روز شهادت مولایش،حرمت نگه نداشت و با اینکه صدای عزاداری را می شنید،بی توجه عبور کرد
چه بگویم؟
از کدامین گناه نکرده بگویم؟
آیا خدایم می بخشایدم؟
میخوام یک گروهی تشکیل بدیم و در اون قران رو از نظر ریاضی مورد بررسی قرار بدیم و مطمئنم به نتایج درخشانی خواهیم رسید.فقط کافیه نام و نام خانوادگیتون رو بگید تا در لیست این گروه قرار بگیرید.
اسم گروه:اندیشمندان جوان
مثال بسیار ساده:
سوال و بحث مورد نظر:دوستان کلمه ی جزاء(پاداش و کیفر) و مغفرت چند بار در قران امده است؟
جواب دوستان بعد از تحقیق و تحلیل:کلمه ی جزاء 117 بار و کلمه ی مغفرت 334 بار در قران تکرار شده است.
نتیجه:الله اکبر - اعجاز ریاضی قران - گرایش تردید کنندگان به این معجزه ی اسمانی
یا علی مدد بسم الله
از ایه ی 119،پیامبر اکرم(ص) بشیر و نذیر هستند.یعنی هم بشارت میدهند و هم بیم می دهند.
و مشخص است که دو راه داریم،بشارت می دهند به نیکی و بیم می دهند از بدی.و همه مختارند و درباره ی دوزخیان،از پیامبر(ص)سوالی نخواهد شد.
از ایه 120،اینگونه میتوان برداشت کرد که:اگر نسبت به چیزی علم داشته باشی و انگونه عمل کنی که نهی شده ایی،در اینصورت هیچ یار و یاوری نخواهی داشت.
باز هم در ایه ی 122،برای چندمین بار متوالی این جمله ذکر شده است:ای فرزندان اسرائیل نعمتم را بر شما ارزانی داشتم و اینکه شما را بر جهانیان برتری دادم.
ادامه مطلب...
توضیح:از آیه ی 105،مشرکان و کافران دوست ندارند خیری از جانب خدا،بر مومنان برسد.
در انتهای آیه ی 111،ذکر شده:بگو اگر راست میگویید دلیل بیاورید.به نظر من این بهترین جمله هست."اگر راست میگویید دلیل بیاورید".سعی کنیم هروقت درباره کسی حرف زدیم که او قبول نکرد،حتما دلیل بیاوریم.
در آیه ی 112،کسانی که تسلیم خدا بوده و نیکوکار باشند،نه "بیمی" بر آنان هست و نه "اندوهگین" خواهند شد.
در ایه ی 116،ذکر شده:گفتند خدا فرزندی برای خود اختیار کرده است،او منزه است.....،پس این سوال پیش می آید که آیا کسی که فرزند دارد منزه نیست؟در جواب این سوال:فرزند دار شدن برای انسان هاست.پس ازدواج هم خاصه ی انسان هاست.پس آمیزش و تولید مثل هم مخصوص انسان هاست.پس خداوند منزه از این هاست....
سوال:در آیه ی 106،ذکر شده:هرحکمی را نسخ کنیم و آنرا به دست فراموشی بسپاریم بهتر از ان یا مانندش را می آوریم.منظور از نسخ حکم دقیقا چیست؟
(متن و ترجمه ایات در ادامه مطلب)
ادامه مطلب...
سوالات:
در ایه ی 102،حضرت سلیمان نسبت به کارهای عجیب و غریب،علم داشت و بعضی ها هم از او این علم را یاد گرفتند.بعد حضرت سلیمان کفر نورزید اما آن شیطان صفت ها به کفر گراییدند.پس با این حساب یک سوال پیش می آید،ایا سحر گناه است یا سحر امیخته با کفر گناه است؟یا اصلا آیا سحر کفر است؟
قضیه ی فرشته های هاروت و ماروت چه بوده؟آنها از طرف خداوند آمده بودند و اجازه داشتند به مردم سحر بیاموزند(در حالی که خود به مردم می گفتند:ما وسیله ی ازمایش هستیم مبادا کافر شوی)
جمع بندی:هاروت و ماروت اجازه داشتند به مردم سحر بیاموزند و قبل از اموختن به مردم توصیه می کردند که مبادا کافر شوی.بعد مردم سحری آموختند که به وسیله ی آن بین زن و شوهر می توانستند جدایی بیفکنند.
خب آیا هاروت و ماروت فقط این سحر را(جدایی افکندن بین زوجین) را بلد بودند و میتوانستند یاد دهند یا سحر های دیگری هم بلد بودند ولی مردم فقط اینیکی را آموختند؟
در آیه 102 ذکر شده هرکس این متاع را خریدار باشد در آخرت بهره ای ندارد.منظور از متاع،علم سحر هست یا سحر همراه با کفر؟
به نظرم دو نوع سحر داریم:
1-علم سحر(خوب):مثلا سحر کنیم و طی الارض کنیم.
2- سحرِ بد:مثلا سحر کنیم و از کسی که تنفر داریم انتقام بگیریم.
البته شاید در گزینه ی اول،استفاده از کلمه ی "سحر" زیاد درست و جالب نباشد.
(متن و ترجمه آیه در ادامه مطلب)
ادامه مطلب...
دو هفته بود که آپدیت نکرده بودم.به قول شماها شیطان نمیذاشت.
اما این حرف های سازنده ی شما بود که منو برگردوند.این شما بودید که بهم امید دادید.دم همتون گرم.واقعا حرفاتون منقلبم کرد.بخصوص :
داداش میرزا مهدی
،داداش امیر حسین
،آقا احسان
،خواهر عزیزم(وبلاگ مرصاد
)،محدثه خانم
،سایا خانم
،و همه و همه.
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...
یا علی مدد بسم الله![]()
![]()


